نقاب شکسته
۱۳ آبان پیروز باد پاکت بی تمبر وتاریخ نامه بی اسم وامضاء کوچه دلواپسی ها برسه به دست بابا باسلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ما انقدر بد نیست که می گن راضیم الحمدا... یادمون دادن که این جا زندگی رو سخت نگیریم از غم ویرونی تو روزی صد دفعه نمیریم یادمون دادن که یاد سوختن خونه نیفتیم خواب بود هرچی که دیدیم باد بود هرچی شنفتیم راستی چند وقته که رفتم بی غم وغزل سر کار روزگارم ای بد نیست شکر غربت گرم بازار قلم ودفتر شعرم توی گنجه کنج دیوار عکس سهراب روی طاقچه غزلش گوشه انبار توی نامه گفته بودی بی چراغ دل مادر براتون نور می فرستم جنس اعلا ء طرح آخر من ستاره بردم اینجا با بلیطای برنده راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چنده (سیاوش قمیشی قاب شیشه ای) انقلاب کرديم تا سياستمان ديني شود ... دينمان سياسي شد ! انقلاب کرديم تا اقتصادمان انساني شود ... انسانيتمان اقتصادي شد ! انقلاب کرديم تا خيابان هايمان شريف شوند ... شرافتمان خياباني شد ! انقلاب کرديم تا رنگ آزادي را ببينيم ... اسارت رنگ شده را ديديم ! انقلاب کرديم تا دردهايمان درمان شود ... درد بي درمان گرفتيم (ترانه سرا ایرج رزمو خواننده داریوش اقبالی) هموطن ای شمع دلارای من نور امیدی تو به شبهای من من به تو زنده تو به من زنده ای خون تو جاریست به رگهای من بارقه حافظ جان منی زندگی امن و امان منی قطره خون تو برات من است هدیه تو آب حیات من است ریشه به پای تو اگر بسته ام عهد تو پیوند نجات من است زندگیم همت والای تست شادیم از خون گلارای تست زندگیم دست تو مدیدون تست درگروقطره ای از خون تست جرعه ای زان آب حیاتم ببخش در رگ من باده گلگون تست در ره تو دیده گواه من است خون تو در قاب نگاه من است هموطنا -مرد مبارزمنم عشق وطنم سوخته جان وتنم خون تو آمیخته با جان من از دم گرم تو دمی روشنم زنده از آنم که کنم جان فدا این من واین همت خون شماست قطره خون تو برایم شفاست در رگ جان من کم خون دواست روی نیازم به تو دستم بگیر زندگیم بز سر این خونبهاست قطره خون تو پناه من است آتش تو شعله آه من است در توسعه سیاسی انچا مهم است به رسمیت شناختن حق آزادی شهروند است این انسان صاحب حق کرامت حق مالکیت بر سر نوشت آزادی فکر کردن و آزادی بیان واندیشه است.....همه اینها در چهار چوب قانونی است که با از این قانون هم مورد اقبال و قبول این مردم است یعنی شناخت حقوق آزادیهای مردم در چهار چوب قانون. در بستر گفتمان قانونمندار (توسعه)و (امنیت) همنشینی بس دیرینه دارند این دو نیز با تحمل ومدارا ونفی دیکتاتوری در هر شکل آن معنا می یابد: از بارز ترین وجوه توسعه سیاسی این است که اقلیت در یک جامعه محترم باشد.... مردم سالاری مورد نظر ما استیلاو دیکتاتوری اکثریت واضحملال اقلیت نیست........ اگر قدرتها در مقابل شان انتقاد نباشد اولا ممکن است که مرتکب خطاهای بزرگی بشود که هزینه آن از جیب ملت پرداخت می شود ثانیا قدرتی که در مقابل خود انتقاد نداشته باشد به سوی دیکتاتوری میل میکند. در کوچه پس کوچه های غربت با نگاهی نا آشنا باسوز دل غریبانه ام که محکم ترین ضربه های زندگیست چه کنم بگریم نشاید. بنویسم نشاید. بخندم نشاید. آشتی با طبیعت افسونکار همچون توبه گرگ است چه شباهیی که با هزاران امید و آرزو تو را به این منزلگه سیاهی قلبم دعوت کردم ولی جز حسرتی مجدد چیزی را به ارمغان نیاورد نمی خواهم بگریم.نمی خواهم بنویسم. نمی خواهم بخندم . می خواهم آن باشم که تو میخواهی وپیش تو باشم (امیدوارم که خونده باشی منتظرت هستم ) گفتم صمد به تهران رفت تا كتاب الفبا را براي سازماني كه آن وقت ها؛كميته پيكار جهاني با بي سوادي؛ناميده مي شد( اين نام گنده گويي بيش نبود) و اين نان را جلال با نيت خير و محبتي كه به مردم آذربايجان دراشت در دامن صمد گذاشت ريز و درشت اين سازمان با اين وسيله قصد درشت نمايي خود پيش ارباب دارند. صمد نردباني بيش نيست. پيشنهاد پول كلان نيز از اين جهت است. با اين كه به آن پول نياز شديد داشت از خيرش يا بهتر بگوييم از شرش گذشت و به تبريز آمد و برگشت به محل خدمتش و حاضر نشد ديگر به تهران برود. كميته طي نامه (شماره نامه در كتاب موجود است ...گل كو) از وزارت آموزش و پرورش تقاضاي تمديد ماموريت صمد را مي كند و وزارت آموزش و پرورش موافقت خود را طي نامه (شماره نامه در كتاب موجود است ...گل كو) به آموزش و پرورش آذربايجان ابلاغ مي كند.ولي صمد كه قصد رفتن به تهران را نداشت و پيش خود همكاري با كميته را تمام شده مي دانست د رتاريخ 16/2/ 47 نامه اي به اداره آذرشهر نوشت و درآن ذكر كرد كه : حقير با آب و هواي محل ماموريت براي حقير ممكن نيست كه به تهران بروم. به علاوه براي تهيه كتاب مخصوص الفبا (موضوع ماموريت هاي مذكور)احتياجي ديگر به بودن من در تهران نيست. شماره (شماره و نسخه نامه در كتاب موجود است ...گل كو) از كميته دريافت مي دارد كه در آن تصريح شده بود كه كتاب حاصل كار گروهي مولفان اين مركز بوده و نمي بايستي از آن مركز خارج شودو از او خواسته شده بود كه اين كتاب را هر چه زودتر به كميته برگرداند. برگي چيزهايي مي نويسد وبه عنوان اينكه كتاب همه اش همين است به كميته مي فرستد. متن به دست او مي رسد: عينا به ضميمه اعاده مي شود نامه در كتاب موجود است ...گل كو) به صمد مي رسد. وقتي يقين مي كنند كه صمد به هيچكدام اينها وقعي نخواهد نهاد در اوايل شهريور 47 در خانه صمد زده مي شود (تاريخ دقيقش را يادم نيست). درست در همان وقت صمد كتاب مورد بحث را در يك ساك كوچك كوله پشتي مانندي گذاشته و قصد خروج از خانه را داشت. مي خواست آن را ببرد و به دست كاظم سعادتي بسپارد. صمد ساك را كنار ديوار در راهرو مي گذارد و دررا باز مي كند. با چهار نفر لباس شخصي رو برو مي شود كه يكي ترك بوده و بقيه فارس. بدون تعارف مي آيند تو. در همان پشت در كتاب را از صمد طلب مي كنند. صمد بعد مي فهمد كه يكي از آن چهار نفر تيمسار باز نشسته است. احتمالا او مديرعامل كميته پيكار بوده است.و اين مي رساند كه چاپ كتاب براي كميته از اهميت خاصي برخوردار بوده.چون آنها براي اينكه خود را بزرگ كنند موضوع كتاب را يك كلاغ و چهل كلاغ كرده و به اطلاع مقامات خيلي بالاتر از خود رسانده بودند. و الا دليلي نداشت تيمسار مدير عامل كميته پيكار كه حتي نامه را قائم مقامش امضا مي كرد بلند شود بيايد در خانه صمد و آن هم غافلگيرانه و به آن صورت
بعد ها صمد گفت : ر جلو چشم چهار نفرشان بود و چگونه آن را انكار كنم. خودم ر ا نباختم و با قاطعيت منكر كتاب شدم و گفتم كتاب همان بوده که به خودم برگردانده اند. يكي زبان نرم باز كرد و از پولي كه كتاب عايد من خواهد كرد سخن گفت. ديگري تهديد كرد كه اگر همين الآن كتاب را ندهي برايت گران تمام مي شود و از اين حرف ها . ولي من رويشان ايستادم. تيمسار بازنشسته با خنده كه در آن هم تهديد بود و هم تطميع و هم شوخي گفت :خودت را به ترك خري نزن.كتاب را بده. ما به اين سادگي ها ول كن نيستيم.؛ شما بدهم. برداشته با خودشان مي برند. تو كوچه صمد كمي جلو مي افتد و در خانه مرا مي زند (آن وقت ها خانه من و صمد دو خانه بيشتر فاصله نداشت) خودم رفتم درراباز كردم. صمد يواش و سريع گفت ما مي رويم. تو بلافاصله ساكي را كه تو راهرو گذاشتم توش كتاب الفبا است بردار ببر بده به كاظم. همين الان ببر. گفتم كجا مي روي چي شده ؟گفت بعدا مي گويم. رفت. آمدم بيرون. او را با چهار نفر ديدم كه از كوچه پيجيدند و رفتند. صمد تو خانه دوستش ميهمان است. صبح ساعت 6 صمد تلفن كرد .گفت كه نگراني نيست. در خانه دوستي هستيم. نزديكي هاي ظهر صمد برگشت. سخت تو فكر بود. جريان را پرسيدم. من كتاب را نخواهم داد و تهديد مي كردند مي گفتند برنامه كتاب رديف شده است. به عرض مقامات بالاتر نيز رسيده است.- احتمالا منظور از مقامات بالاتر خواهر شاه بود ه باشد- اگر نخواستي اسمت را روي كتاب نمي گذاريم ولي اين كتاب بايد چاپ شود. ولي من وجود كتاب را انكار كردم گفتم كتاب همان 7 صفحه است. بالاخره گفتند برمي گرديم تهران. تو هم فكرهايت را خوب بكن. گذاشتند و رفتند صمد بعد از اين اتفاق سريع دست به كار شد. بسياري از يادداشت هايش را پاره كرد.. دست نويس كتاب هاي چاپ نشده اش و بعضي يادداشت هايش و كتاب هايي را كه فكر مي كرد احيانا مساله ساز باشد از خانه خارج كرد. بعضي ها را تو خانه من و بعضي ها را به جاهاي ديگر منتقل كرد. او مي دانست كه اين تمرد او بي جواب نخواهد ماند. در اين مدت دست نوشت هاي تركي افسانه هاي آذربايجان را به محمد علي فرزانه مي فرستد و مي گويد كه هر طور خودت خواستي با آنها بكن. معلوم است تا نويسنده اي جانش در خطر فوري و حتمي نباشد اين طوري سهل و ساده نوشته هايش را از خود دور نمي كند و اين يادداشت ها هم اكنون پيش فرزانه امانت است (تقدیم به دوستی که درخواست کرده بود امیدوارم خوب باشه) یه سد محکم داشتیم توسیلاب مااز خوشیها دلامون آزرد سد را شکستیم دنیا رو آب برد حالا از اون در ودشت چیزی نمونده باقی انگار از این میخونه صد ساله رفته ساقی حالا غم ما قد یه دریا ست جایی که باید دل به دریا زد همین جاست نه کار ایناست نه کار اوناست از این و اون نیست از ماست که بر ماست (کتاب قاب شیشه ای سیاوش قمیشی) دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی. خودش داره خودش گیره. گرفتاره همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل از این بدتر نشه رسوایی ما که تنها تر نشه تنهایی ما کسی جرمی نکرده.گر به ما این روزهاوعشقی نمی ورزه بهایی داشت این دل پیش تر ها که در این روزا. نمی ارزه که کار ما .کذشته از شکایت هنوزم پایبندیم .در رفاقت می ریزه تو خودش دل غصه هاشو اخه هیچکس نمی خواد قصه هاشو (کتاب قاب شیشه ای سیاوش قمیشی) مادران خانه بدوشی می کنند ای وای بر ما ای جنگل ای صمیمی وساکت ای ژرف ای راز دار بی درز ماوای پر حفاظ آینه خضارت محض امیدها روح بزرگ واسطه دعوت از بهار در خواب یشم رنگ فلات مفتون امینی انکه حقیقت را نمیداند بیشعور است اما انکه حقیقت را میداند وآن را دروغ مینامد تبهکار است (اثری از صمد بهرنگی از نویسندگان قبل از انقلاب کتاب آرش۱۸ است که در شهریور ۱۳۴۷ چاپ شده) ای بچه های دانا با دانش وتوانا در پیش من نشینید لب از سخن بچینید تا قصه ای بگویم پر غصه ای بگویم یک ماهی سیاه بود از خوشکلی چو ماه بود در توی جوی آبی او داشت خوردو خوابی همراه مادر خویش مجست از پس وپیش هر صبحدم سر ازخواب بر داشت پیش ازآفتاب..... یک پرده سیه رنگ افتادرویشان تنگ معلوم شد که انها در دام مرغ سقا افتاده اند یکسر در مانده اند ومظمر هرچند ناله کردند چشمان پیاله کردند سودی نشد برایشان با حالتی پریشان روسوی مرغ سقا کردند با تمنا مارا رها کن ای خان ماریزه ایم و بیجان ما راهمین سیاهک گمراه کرده بی شک ما هر سه بی گناهیم افتاده توی چاهیم...... لیکن صلاح این است راه فلاح این است باهم دمی بجنگیم از رو همی بجنگیم تا من زنم به مردن خود را به پیش دشمن بینم مرغ سقا سازذ چه با شماها ؟ (خلاصه ای از منظومه حسن روشن از نوسنده های قدیمی وزحمت کش ایرانی که این منظومه او واقعا شاهکاره ) دیوار را کورمال کورمال با دست جستجو کنید چرا دروغ؟ به دیوار دست بکشید ان را احساس کنید سایه ها که بر روی دیوار افتاده است سایه چه کسانی هستند ! ایا سایه انسانهای بزرگ هستند یا نه سایه اشیاء یا کلاه یا کلاه های با قیمانده انسانهای بیگناه هستد یه کم نزدیک شو ای وحشت را بشکن ازاد شو نفس بکش زندگی کن این خفقان تا کی ادامه پیدا خواهد کرد برخیزید یک صدا بشید واین دیوار را لمس کنید و این گمان را از بین ببرید ودیوار را تخریب کنید تا از پشت این دیوار یه نور یه باد بهاری یه طبیعت پاک و زندگی سرشار از شادی را اغاز کنید ( به امید روزهایی که زبانها به حرف بیایند) بگو صرفه با كدومه شنيدن يا نشنيدن ما ميخواستيم از درختها كاغذ وقلم بسازيم بنويسيم تا بمانيم پشت سايه جون نبازيم اينه ها اونجا نبودن تا ببينبم كه چه زشتيم رودرخت با نوك خنجر زنده باد درخت نوشتيم زنگ خوش صدا تفريح واسمون زنگ خطر شد همه ي چوبهاي جنگل ذسته ي تيغ تبر شد اگه حرفمو شنيدي جنگلو نده به پاييز كاري كن درخت باغچه تن نده به خنجر تيز با جونه ها يكي شو قد بكش نگو كه سخته جنگل تازه به پا كن هر يه ادم يه درخته شاعر :يغما گلرويي همراهی کردیدشنا گران دشت روزنه ها به پا خاسته اندپنچه های نامرئی چگونه پنجه در پنجه خاک کردند تا به ورود عروس کمک کنند خاک جلوه کرد می شودکلاه سیاه به تن عروس کردند و آوردند خانم افتادماه گرفته است و خورشید کسوف کرده است عروس وطن در شب یلدا قسم به کینه خوردبر عکس ماند از عروس ، من شعر می خوانم عروس مردایران ازاد می شود شده انددر کور ترین نقطه ایران فرمانده به خاک می شیند انها از وحشت ونا امنی امدند از بمباران شهرهای دورونزدیک از جایی که تنها ناقوس های مرگ نواخته می شد از جایی که هیچکس نمی دید هیچکس نمی شنید انها از مرزهای دنیایی امدند که برای همیشه نلبود شده بودند.... وبرای هیچ وپوچ شعر امریکای لاتین ترجمه:(فریده حسن زاده) ((یک دانه ارزنی که می افتد صدایی ندارد پس چطور ریزش یک پیمانه ارزن صدا دارد؟))از این پارادوکس فکر نکنم مطلبی بهتر پیدا کنم من اهل حرف زدن نیستم در یک جمله مطلبو بیان میکنم این توصیف دغدغه اصلی ایران یا حتی جهان است تنها ترس من از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از ازادی انسان بشتر باشد راحتی تبدیل کند ، مشکلات را آسانی بخشد و مصاﺋب را به آسایش عظیم مبدل سازد. انشاءالله چنان دل و جانت از محبت الله سرشار شود که اندوه در آن نگنجد و با قلبی شاد چون طیور آسمانی در انوار الهی مستغرق شوی مشكل کشور ما بد حجابي دختران نيست و هرگز به آنه ا گير نمي دهيم. ولي بعد از انتخاب شدنش همه ديديم که چه کردند با دختران و ناموس مردم که هيچ به پسران هم رحم نکردند حالا دوباره دم انتخابات گشت ها به استراحت رفته و مردم گويي آزادتر از گذشته اند. امروز نه دست و پاي يک انسان را در خيابان ها مي شکنند و نه زير گوش دختر مردم را گرم ميکنند. آري امروز نياز به راي من تو دارند یک روز یک خبر نگار از گاندی میپرسه چرا قطار درجه ۳ سوار میشی؟ گاندی در جواب گفت چون درجه چهاری وجود ندارد! غمگین وبقرارم زخمی تر از بهارم وقتی تورو ندارم نفرین برهرچه دارم واگر خفه ام کنند ایمانم را قربانی سازش نخواهم کرد مصلحت نمی کنم در اين روزها باز هم سوالي تكرار شد و سخنگوي شوراي نگهبان نيز مانند هميشه پاسخ داد. سوال اين بود: «آيا در تفسير واژه رجل سياسي تغييري ايجاد شده كه زنان ميتوانند كانديداي انتخابات رياست جمهوري شوند» و كدخدايي اين چنين پاسخ گفت: «هيچ تغييري ايجاد نشده و رويه شوراي نگهبان مثل سابق است در گذشته نيز بانوان ثبت نام ميكردند و هيچ منع قانوني براي ثبت نام وجود ندارد.» اين موضعي است كه همواره در برابر اين پرسش اتخاذ ميشود ولي همواره تلاش زنان فعال سياسي از حضور در عرصه رقابتهاي سياسي بازماندهاند. پاييز سال گذشته مجلس شوراي اسلامي پيگير اصلاح قانون انتخابات بود و يك طرح يک فوريتي براي «اصلاح مواد ۳۵ و ۵۵ قانون انتخابات رياست جمهوري» تهيه شد. قرار بر آن بود كه با اصلاح اين ماده قانوني و با تفسير واژه «رجل سياسي» تكليف جامعه زنان ايراني جهت حضور در عرصههاي سياسي مشخص شود. اما تلاشها به جايي نرسيد و شوراي نگهبان اين طرح را رد كرد تا همچنان بنابر تبصره يك ماده 35 قانون انتخابات رياست جمهوري، احراز شرايط انتخابات شوندگان از جمله تشخيص رجل مذهبي و سياسي بودن بر عهده شوراي نگهبان باشد. اين اتفاق در حالي روي داد كه نمايندگان زن مجلس چندان علاقهاي به پيگيري اين موضوع نداشتند حتي يكي از نمايندگان زن مجلس گفته بود «مشكل زنان رياست جمهوري نيست بنابراين موضوع را به خود شوراي نگهبان واگذار ميكنيم.» پس از آن بود كه تفسير «رجل سياسي» مسكوت ماند و نه مجلس و نه شوراي نگهبان ديگر درباره آن صحبتي نكردند. اين درحالي است كه فعالان سياسي زن تعريف رجل سياسي را به معادل «مرد» تفسير اشتباهي ميدانند و حتي به عنوان كانديدا در عرصه انتخابات رياست جمهوري حضور دارند هرچند كه هر بار شوراي نگهبان مهر رد صلاحيت را بر پرونده آنها ثبت ميكند.
بزرگت ميكنم يادت نمياد
لالا كن بوته خوشرنگ پنبه
كه با ما دست اين دنيا به جنگه
شب مهتابي امشب دوباره
مامات رفته دل من بيقراره
مامات رفته به جاده تباهي
الهي بشكنه قلبش الهي
ميخواست با فقر و بدبختي بجنگه
ميگفت بيهوده مردن خيلي ننگه
اجل اومد رسيد هنگام مرگش
فنا شد در فساد اون قلب تنگش
شب مهتابي امشب دوباره
مامات رفته دل من بيقراره
مامات رفته به جاده تباهي
الهي بشكنه قلبش الهي
ميخواست با فقر و بدبختي بجنگه
ميگفت بيهوده مردن خيلي ننگه
اجل اومد رسيد هنگام مرگش
فنا شد در فساد اون قلب تنگش
سفارش كرده غمخوار تو باشم
به روز و شب پرستار تو باشم
بزرگ شي و بجنگي با گناههاش
كه ساموني بگيره آرزوهاش
حالا من موندم و تو توي خونه
عزيزم قلب تو خيلي جوونه
حالا من موندم و تو توي خونه
صمد با آرزوهايي به تهران رفت. ولي يك هو ديد كه مسئولين
به علت ناراحتي هاي خانوادگي و عدم سازگاري مزاج ناساز
بعد صمد مستقيما يا امضاي ليلي ايمن (آهي) نامه اي يا
صمد براي اين كه مدعيان را از سر خود و اكند برمي دارد و در 7
در تاريخ 8/3/47 نامه اي همراه با7 برگي ارسالي صمد با اين
آقاي صمد بهرنگي
متاسفانه يادداشت هاي ارسالي شما به كار تاليف نمي آيد و
قائم مقام مديرعامل- ميرهاشمي امضا5/3/47(شماره و نسخه
و اين آخرين اخطار كتبي و رسمي به صمد است.
بعد از مدتي اخطارهاي شفاهي به وسيله شعبه پيكار در تبريز
؛در مانده بودم كه به اينها چه بگويم. كتاب توي ساك بغل ديوار د
من گفتم چيزي را كه خودتان برگردانده ايد چطوري دوباره به
مذاكره تو راهرو خانه ده دقيقه اي طول مي كشد. آنها صمد را
آن شب صمد به خانه نيامد. مادر هم چيزي نمي دانست. گفتم
فقط گفت: اينها دست بردار نيستندو كتاب را مي خواهند ولي
خواهران هم خود فروشی میکنند ای وای برما
روشن اندیشان همه بر گرد منقل روز و شب
خلق تریاکی خموشی می کند ای وای بر ما
آن جوانانی که فرزندان این آب و گل اند
پشت دیوار باده نوشی می کنند ای وای بر ما
دختران را در حجاب تیره پنهان می کنند
با گلوله چهره پوشی می کنند ای وای بر ما
ریش و دستار و عبا ، هر گوشه ای بانگ عزا
این جماعت دین فروشی می کنند ای وای بر ما
کشوری را بر دم تیغ جهالت برده اند
ملتی را مغز شویی می کنند ای وای بر ما
مردمان خاموش و آزادی به بند اهرمن
حاکمان هم پرده پوشی می کنند ای وای بر ما
گر چه این قصه دل و جان را به آتش میکشد
پس چرا یاران خموشی می کنند ای وای بر ما
دولت پاکان اگر حاکم نگردد هر چه زود
کیش اهریمن چموشی می کند ای وای بر ما
برای داماد غربی هم دسته گلی بردید
فرش های عروس را چرا تا بهشت مردگان
نفرت های جهانی این بار به گونه عروس از دل
علف های هرز به پایکوبی و مستی نشسته اند
سراب نا امیدی ، رخسار عیان می کند
نوای ازادگی در ایران مرده است
اشک به زمین می رسد و گل عروس آبیاری
عروسی سیاه بختی که رسم عروسی را بر هم زد
از اولین قدمش بر ایران ، شن ها شرمنده بودندشدند
عروس هم از نوادگان مردگان پیشین است
از نکبت حضورش لکه سیاه بر رخسار خورشید
طناب های گره خورده برای اعدام فرمان آمده اند
مهرهای دعا به دست بد نام ترین فرمان خاک
شاعر:سعیدمحجوب
رفعت بيات، كانديداي اين دوره انتخابات رياستجمهوري : «در انتخابات قطعا ثبتنام خواهم كرد. خواستار تلاش متفكران و فعالان سياسي اعم از زن و مرد براي تغيير ديدگاه شوراي نگهبان در تعريف رجل سياسي در قانون اساسي هستم. به نظر ميرسد اگر اين بار كانديداهاي زن با تفسير معمول شوراي نگهبان مورد تاييد قرار نگيرند، بخش زيادي از آراي زنان در انتخابات از دست خواهد رفت.»
شايد بتوان گفت كه اولين بار پس از پيروزي انقلاب اسلامي اعظم طالقاني فرزند آيتالله طالقاني بود كه كانديداي انتخابات رياست جمهوري شد. او همزمان با اولين دوره کانديداتوري آقاي خاتمي در سال 76 به عنوان کانديداي انتخابات رياست جمهوري ثبت نام کرد. در كنار او ميتوان از فرح خسروي نام برد كه سال 80 كانديداي انتخابات رياست جمهوري شد. اما در انتخابات دور نهم نيز باز هم زناني بودند كه كانديدا شدند از جمله رفعت بيات كه يازدهم فروردين ماه كه اعلام كرد به صورت مستقل وارد عرصه انتخابات شده است. حضور تمامي اين زنان با رد صلاحيت همراه شد و شوراي نگهبان آنها را نپذيرفت.
اكنون و در آستان انتخابات رياست جمهوري دهم باز هم افرادي از جامعه زنان اعلام كانديداتوري كردهاند. اعظم طالقاني دبير كل جامعه زنان انقلاب اسلامي از كانديداتوري خود در انتخابات رياست جمهوري آينده خبر داد. همچنين رفعت بيات ديگر همپاي او در عرصه كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري اعلام كرد كه قطعا براي انتخابات ثبت نام خواهد كرد. گفتني است زنان اصلاحطلب گام ديگري نيز در اين عرصه برداشتهاند. جمعي از آنها پيش از اين و همزمان با طرح نام مير حسين موسوي به عنوان کانديداي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري پيشنهاد كرده بودند كه جهت اجماع اصلاحطلبان از ميان زهرا اشراقي و زهرا رهنورد يک نفر کانديدا شود و اصلاحطلبان همه از آنها حمايت کنند.
واكنش به نامه كروبي
اما ديروز سخنگوي شوراي نگهبان نه تنها در اولين نشست خبري اش در سال جديد زنان را به كانديداتوري در عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم تشويق كرد بلكه براي سومين بار در مقام پاسخگويي به منتقدان دبير خود برآمد. عباسعلي كدخدايي در برابر سوال خبرنگاري كه نظر شوراي نگهبان را درباره نامه كروبي به جنتي جويا شده بود تاكيد كرد: «در اين رابطه روابط عمومي شورا پاسخي را منتشر كرد. آنچه حضرت آيتالله جنتي صحبت كردند به هيچوجه طرفداري از شخص خاصي نبوده است و روند كلي را بيان كردند.»
ما نيز از نامهاي كه در پاسخ به اين صحبتها منتشر شد، تعجب كرديم. انشاءالله در روزهاي آينده متن كامل اظهارات دبير شوراي نگهبان را منتشر خواهيم كرد. «او مانند هميشه بر تاكيد شوراي نگهبان بر رعايت بيطرفي و اخلاق انتخاباتي از سوي شوراي نگهبان سخن گفته است. گفتني است اين سومين باري است كه او در مقام پاسخگويي به مهدي كروبي و دفاع از جنتي بر ميآيد. يكبار زماني كروبي قبل از انتخابات شوراهاي سوم زماني كه جنتي در خطبههاي نماز جمعه به تعريف از دولت پرداخته بود در نامهاي از او انتقاد كرده بود كه كدخدايي تاكيد كرده بود اظهارنظر كروبي يك فعاليت زودهنگام تبليغاتي است. دومين بار زماني بود كه جنتي در تيرماه 86 البته باز هم در خطبههاي نماز جمعه به تمجيد از نامه احمدينژاد به بوش پرداخته بود، كروبي از سخنان او انتقاد كرده بود و كدخدايي نيز مجبور به پاسخگويي درباره آن در برابر پرسش خبرنگاران شد. پس آن سومين واكنش سخنگوي شوراي نگهبان به نامه مشترك كروبي و خاتمي درباره سلامت انتخابات مجلس هشتم بود.
شوراي نگهبان پيش داوري نميكند
خبرنگاري با بيان اينكه افرادي كه براي كانديداي رياست جمهوري مطرح شدهاند مساله سياسي داشتهاند مثل عبدالله نوري، خواستار ارزيابي سخنگوي شوراي نگهبان شد كه وي پاسخ داد: شورا هيچگونه پيشداوري نسبت به هيچكس نداشته و ندارد. حق هر شهروندي است كه اگر در توان ميبيند، ثبتنام كند. شورا چنين رويهاي را نداشته و ندارد كه به كسي بگويد ثبتنام كند يا نكند.
كدخدايي در پاسخ به سوال خبرنگاري در مورد نحوه نظارت نامزدهاي رياست جمهوري در انتخابات گفت: آنچه قانون به ما اجازه داده اين است كه نامزدها و داوطلبان رياست جمهوري ميتوانند نمايندگاني بر سر صندوقها داشته باشند. مراحلي كه نامزدها ميتوانند حضور داشته باشند در قانون وجود دارد البته بحث تاييد صلاحيت اين افراد و بررسي آنها توسط هياتهاي اجرايي و نظارت انجام ميشود و معمولا در دورههاي گذشته اين كار انجام شده است. لازم به ذكر است كه اين افراد بايد نمايندگان شخص داوطلب باشند نه نمايندگان احزاب.
خبرنگاري با اشاره به اين مطلب كه به نظر ميرسد فعاليتهاي انتخاباتي شروع شده از سخنگوي شوراي نگهبان سوال كرد كه آيا منع قانوني در اين رابطه وجود دارد يا خير؟ كدخدايي پاسخ داد: آنچه تبليغات رسمي باشد قطعا با قانون مغايرت دارد اما فعاليتهاي احتمالي و حاشيهاي در قانون نيست و براي آنها منعي نشده است، زمان تبليغات نيز در قانون مشخص است.


